گزيده اخبار
07 Dec 2016 - چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵
کد :1503 ۳۰ مرداد ۱۳۹۵ 192 دسته : تاریخ و ادبیات , داستان خانم بخشی

دکتری برای خواستگاری دختری رفت، ولی دختر او را رد کرد و گفت به شرطی قبول میکنم که مامانت به عروسی نیاید! آن جوان در کار خود ماند و پیش یکی از اساتید خود رفت و با خجالت چنین گفت:

حکایت جالب شرط ناراحت کننده ازدواج

در ادبیات فارسی حکایات مختلفی وجود دارد که هر کدام دارای پند و اندرز خاصی است. همچنین میدانید برخی دخترخانم ها یا اقا پسرها برای ازدواج شروط عجیبی میگذارند . در این پست از مجله اینترنتی زیگیل حکایت جالبی از شرط ناراحت کننده ازدواج از طرف یک عروس خانم را برایتان بیان میکنیم . امیدواریم از این حکایت لذت ببرید.

حکایت شرط ناراحت کننده ازدواج

دکتری برای خواستگاری دختری رفت،

ولی دختر او را رد کرد و گفت به شرطی قبول میکنم که مامانت به عروسی نیاید!

آن جوان در کار خود ماند و پیش یکی از اساتید خود رفت و با خجالت چنین گفت:

در سن یک سالگی پدرم مرد و مادرم برای اینکه خرج زندگیمان را تامین کند

در خانه های مردم رخت و لباس میشست..

حالا دختری که خیلی دوستش دارم

شرط کرده که فقط بدون حضور مادرم حاضر به ازدواج با من است.

نه فقط این، بلکه این گذشته مادرم مرا خجالت زده کرده است.

به نظرتان چکار کنم!!

استاد به او گفت:

از تو خواسته ای دارم ؛به منزل برو و دست مادرت را بشور،

فردا به نزد من بیا و بهت میگم چکار کنی و

جوان به منزل رفت و اینکار را کرد

ولی با حوصله دستای مادرش را در حالی که اشک بر روی گونه هایش سرازیر شده بود انجام داد…

زیرا اولین بار بود که دستان مادرش درحالی که از شدت شستن لباسهای مردم چروک شده و

تماما تاول زده و ترک برداشته اند را دید ،

طوری که وقتی آب را روی دستانش میریخت از درد به لرز میفتاد.

پس از شستن دستان مادرش نتونست تا فردا صبر کند و

همون موقع به استاد خود زنگ زد و گفت:

ممنونم که راه درست را بهم نشون دادی!

من مادرم را به امروزم نمیفروشم..

چون اون زندگی اش را برای آینده من تباه کرد!! شرط ناراحت کننده ازدواج , شرط ازدواج ,شرط عجیب ازدواج , شروط ازدواج, ازدواج موفق , حکایت ازدواج, حکایت جالب از شرط ازدواج ، سخنان حکیمانه

پس اصالت یعنی چه ؟

یکی از اصلی ترین پایه های شخصیت سالم ، داشتن اصالت است.

این که تن به انجام هرکاری نمیدی به این معنی نیست که نمیتونی!

بهش میگن “چهارچوب”!

چهار چوبی که خودت برای خودت تعریف میکنی و پایه و اساسش از “خانواده” شکل میگیره…

کسی که چهارچوب داره، “اصالت” داره…

اصالت رو نه میشه خرید، نه میشه اداشو درآورد و نه میشه با بزک و دوزک بهش رسید!

اصالت یعنی

دلت نمیاد خیانت کنی،

دلت نمیاد دل بشکنی،

دلت نمیاد دورو باشی،

دلت نمیاد آدما رو بازی بدی….

این بی عرضگی نیست!

اسمش “اصالته”….

شرط ناراحت کننده ازدواج , شرط ازدواج ,شرط عجیب ازدواج , شروط ازدواج, ازدواج موفق , حکایت ازدواج, حکایت جالب از شرط ازدواج

نظرات


برای درج تبلیغات متنی، بنری و یا رپرتاژ آگهی در این وب سایت با شماره 09370888727 تماس حاصل فرمائید