گزيده اخبار
04 Dec 2016 - یکشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۵
کد :2438 ۲۳ مهر ۱۳۹۵ 312 دسته : تاریخ و ادبیات , شعر و ادبیات خانم بخشی

پیش از اینها خاطرم دلگیر بود . از خدا، در ذهنم این تصویر بود. آن خدا بی رحم بود و خشمگین. خانه اش در آسمان، دور از زمین. بود، اما در میان ما نبود ...........

شعر در مورد خدا از فروغ فرخزاد

فروغ فرخزاد یکی از شاعران مشهور ایرانی است که اشعار زیادی را از خود به جای گذاشته است . اهل ادبیات او را به خوبی می شناسند. یکی از اشعار زیبای فروغ فرخزاد شعریست در رابطه با خدا که بسیار زیبا و پر معنی است.

در این بخش از مجله اینترنتی زیگیل شعر خدا از فروغ فرخزاد را برایتان گرداوری کرده ایم. امیدواریم که از خواندن این شعر لذت کافی راببرید و قدرت خدا و نعمت هایش را بدانید.

شعر در مورد خدا از فروغ فرخزاد

شعر در مورد خدا از فروغ فرخزاد

متن یک شعر در مورد خدا از فروغ فرخزاد

اکنون توجه شما را به شعر خدا از فروغ فرخزاد جلب میکنیم . این را بدانید که هیچ مشکلی بی حکمت نیست و خدا همه بندگانش را دوست دارد. با ما همراه باشید.

پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا، در ذهنم این تصویر بود
آن خدا بی رحم بود و خشمگین
خانه اش در آسمان، دور از زمین
بود، اما در میان ما نبود

مهربان و ساده و زیبا نبود
در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیج معنایی نداشت
هرچه می پرسیدم، از خود، از خدا
از زمین، از آسمان، از ابرها
زود میگفتند: این کار خداست

پرس و جو از کار او کاری خطاست
هر چه می پرسی، جوابش آتش است
آب اگر خوردی، عذابش آتش است
تا ببندی چشم، کورت میکند

تا شدی نزدیک، دورت میکند
کج گشودی دست، سنگت میکند
کج نهادی پای، لنگت میکند

با همین قصه، دلم مشغول بود
خوابهایم، خواب دیو و غول بود
خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان شعله های سرکشم

ادامه شعر در مورد خدا از فروغ فرخزاد

در دهان اژدهایی خشمگین
برسرم باران گُرزِ آتشین
محو می شد نعره هایم، بی صدا
در طنین خنده خشم خدا…

نیت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا
هر چه می کردم، همه از ترس بود
مثل از برکردن یک درس بود
مثل تمرین حساب و هندسه
مثل تنبیه مدیر مدرسه

 شعر در مورد دوست از شاعران مختلف

تلخ، مثل خنده ای بی حوصله
سخت، مثل حلّ صدها مسئله
مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود

تا که یک شب دست در دست پدر
راه افتادم به قصد یک سفر
در میان راه، در یک روستا
خانه ای دیدیم، خوب و آشنا

زود پرسیدم: پدر اینجا کجاست ؟
گفت: اینجا خانه خوب خداست !
گفت: اینجا می شود یک لحظه ماند
گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند
باوضویی، دست و رویی تازه کرد
با دل خود، گفتگویی تازه کرد

ادامه شعر خدا از فروغ فرخزاد

گفتمش: پس آن خدای خشمگین
خانه اش اینجاست ؟ اینجا، در زمین ؟
گفت: آری، خانه او بی ریاست
فرشهایش از گلیم و بوریاست
مهربان و ساده و بی کینه است
مثل نوری در دل آیینه است

شعر در مورد خدا از فروغ فرخزاد

عادت او نیست خشم و دشمنی
نام او نور و نشانش روشنی
قهر او از آشتی، شیرین تر است
مثل قهر مهربانِِ مادر است

دوستی را دوست، معنی می دهد
قهر هم با دوست، معنی می دهد
هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست
قهری او هم نشان دوستی است …

تازه فهمیدم خدایم، این خداست
این خدای مهربان و آشناست
دوستی، از من به من نزدیکتر
از رگ گردن به من نزدیکتر

آن خدای پیش از این را باد برد
نام او را هم دلم از یاد برد
آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی، نقش روی آب بود
می توانم بعد از این، با این خدا
دوست باشم، دوست ، پاک و بی ریا

می توان با این خدا پرواز کرد
سفره دل را برایش باز کرد
می توان در باره گل حرف زد
صاف و ساده مثل بلبل حرف زد
چکه چکه مثل باران راز گفت
با دو قطره، صدهزاران راز گفت

فروغ فرخزاد

امیدواریم که از این شعر فروغ فرخزاد لذت برده باشید. و دانسته باشید که خدا اولین و بهترین یار هر کسی است.

نظرات


برای درج تبلیغات متنی، بنری و یا رپرتاژ آگهی در این وب سایت با شماره 09370888727 تماس حاصل فرمائید