گزيده اخبار
09 Dec 2016 - جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵
کد :3072 ۰۳ آذر ۱۳۹۵ 860 دسته : گوناگون عماد

چهار سخنی که زاهد را تکان داد

چهار سخنی که زاهد را تکان داد

سلام دوستان

در این پست از مجله زیگیل برای شما ۴ سخن زیبا اماده کرده ایم

با ما همراه شوید

زاهدی گوید:
جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد .

 

اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد . او گفت ای شیخ خدا می داند که فردا حال ما چه خواهد بود!
دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه می رفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی . گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟

سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت می کرد. گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن .
گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

نظرات


برای درج تبلیغات متنی، بنری و یا رپرتاژ آگهی در این وب سایت با شماره 09370888727 تماس حاصل فرمائید