گزيده اخبار
22 Jan 2017 - یکشنبه ۰۳ بهم ۱۳۹۵
کد :3959 ۳۰ آذر ۱۳۹۵ 687 دسته : تاریخ و ادبیات , سخنان حکیمانه عماد

سلام خدمت شما دوستان عزیز و گرامی در این پست از مجله تفریحی – سرگرمی زیگیل یک پست در قالب {داستان ضرب المثل امر به خودش هم مشتبه شده است} اماده کرده ایم امیدواریم این پست بتواند کمکی به شما بکند و یا رضایت شما را جلب کند همراه ما و مجله زیگیل باشید

داستان ضرب المثل امر به خودش هم مشتبه شده است

سلام خدمت شما دوستان عزیز و گرامی

در این پست از مجله تفریحی – سرگرمی زیگیل یک پست در قالب {داستان ضرب المثل امر به خودش هم مشتبه شده است} اماده کرده ایم

امیدواریم این پست بتواند کمکی به شما بکند و یا رضایت شما را جلب کند

همراه ما و مجله زیگیل باشید

وقتی کسی دروغ های خود را باور کرده باشد ، این مثل را می آوردند.

 

آورده اند که …

روزی ملانصرالدین دید ، عده ای از بچه ها در میان محله شلوغ کرده اند . به منظور اینکه آنها را متفرق کند و گوش خود را از داد و فریادهای جانخراش آنها ، آسوده سازد ، خطاب به آنها گفت : سر بازار سیب مجانی پخش می کنند .

 

بچه ها شروع به دویدن کردند . عده ای هم به دنبال آنها بنای دویدن را گذاشتند . ملا ابتدا ایستاد و از اینکه تیر تدبیرش به هدف اصابت کرده بود ، بنای خندیدن را گذاشت ولی پس از آنکه قدری خندید ، ناگهان آن فکر برای او پیش آمد که مبادا خود من هم اشتباه کرده باشم و خبری که به بچه ها دادم ، مقرون به حقیقت باشد و در این صورت بهره ای به خود من نرسد!

و به مجردی که این فکر از خاطرش گذشت ! پاشنه گیوه ها را ورکشید و خودش هم به دنبال بچه ها و مردم دیگر رو به سوی بازار ، بنای دویدن را گذاشت .

نظرات


برای درج تبلیغات متنی، بنری و یا رپرتاژ آگهی در این وب سایت با شماره 09370888727 تماس حاصل فرمائید