گزيده اخبار
22 Jan 2017 - یکشنبه ۰۳ بهم ۱۳۹۵
کد :4428 ۱۴ دی ۱۳۹۵ 383 دسته : تاریخ و ادبیات , داستان کوتاه عماد

با سلام خدمت شما عزیزان در این ساعت از مجله تفریحی زیگیل برای شما عزیزان یک داستان کوتاه دیگر اماده کرده ایم نام این داستان قلب جغد پیر میباشد با ما باشید

داستان زیبای قلب جغد پیر

با سلام خدمت شما عزیزان

در این ساعت از مجله تفریحی زیگیل برای شما عزیزان یک داستان کوتاه دیگر اماده کرده ایم

نام این داستان قلب جغد پیر میباشد

با ما باشید

داستان زیبای قلب جغد پیر

داستان زیبای قلب جغد پیر

 

داستانی که برای شما قرار داده ایم داستان قلب جغد پیر می باشد.جغدی روی کنگره های قدیمی دنیا نشسته بود.زندگی را تماشا میکرد.رفتن و ردپای آن را.و آدمهایی را می دید که به سنگ و ستون، به در و دیوار دل می بندند.جغد اما می دانست که سنگ ها ترک می خورند، ستون ها فرو می ریزند،

 

درها می شکنند و دیوارها خراب می شوند.او بارها و بارها تاجهای شکسته، غرورهای تکه پاره شده را لابلای خاکروبه های کاخ دنیا دیده بود.او همیشه آوازهایی درباره دنیا و ناپایداری اش می خواند و فکر می کرد شاید پرده های ضخیم دل آدمها، با این آواز کمی بلرزد.روزی کبوتری از آن حوالی رد می شد،

 

آواز جغد را که شنید، گفت: بهتر است سکوت کنی و آواز نخوانی.آدمها آوازت را دوست ندارند.غمگین شان می کنی.دوستت ندارند.می گویند بدیمنی و بدشگون و جز خبر بد، چیزی نداری.قلب جغد پیر شکست و دیگر آواز نخواند.سکوت او آسمان را افسرده کرد.آن وقت خدا به جغد گفت:

 

آوازخوان کنگره های خاکی من! پس چرا دیگر آواز نمی خوانی؟ دل آسمانم گرفته است.جغد گفت: خدایا! آدمهایت مرا و آوازهایم را دوست ندارند.خدا گفت: آوازهای تو بوی دل کندن می دهد و آدمها عاشق دل بستن اند.دل بستن به هر چیز کوچک و هر چیز بزرگ.تو مرغ تماشا و اندیشه ای!

 

و آن که می بیند و می اندیشد، به هیچ چیز دل نمی بندد.دل نبستن سخت ترین و قشنگ ترین کار دنیاست.اما تو بخوان و همیشه بخوان که آواز تو حقیقت است و طعم حقیقت تلخ.جغد به خاطر خدا باز هم بر کنگره های دنیا می خواند و آنکس که می فهمد، می داند آواز او پیغام است.

نظرات


برای درج تبلیغات متنی، بنری و یا رپرتاژ آگهی در این وب سایت با شماره 09370888727 تماس حاصل فرمائید