گزيده اخبار
03 Dec 2016 - شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵
کد :542 ۰۲ مرداد ۱۳۹۵ 994 دسته : اخبار روز , شعر و ادبیات , گوناگون خانم بخشی

آری ضرورت است تحمل بجور دوست / گر خاطر تو طالب میل رضای اوست / وز غیر میل دوست، طلب میکنی از او / تو دوستدار نفس خودی نی هوای دوست / آنگاه لاف مهر و محبت ،توان زدن / کاندر رضای او گذری ز آنچه غیر اوست / از دوست غیر دوست نخواهیم حاجتی / گر دوست با من است جر اینم نه آرزوست / چون کامکار هر دو جهانی بلطف یار

شعر در مورد دوست از شاعران مختلف
شعر در مورد دوست از شاعران مختلف در ادبیات فارسی بسیار سروده شده است . شاعران زیادی در مورد دوست شعرهای زیادی گفته اند . دوست خوب نعمت است و باید قدرش را دانست . شعر در مورد دوست موضوع این مقاله ماست . اکنون چند شعر درباره دوست برایتان جمع آوری کرده ایم . امیدواریم که از خواندن انها لذت برید .

شعر درباره دوست از شعرا

آری ضرورت است تحمل بجور دوست
گر خاطر تو طالب میل رضای اوست
وز غیر میل دوست، طلب میکنی از او
تو دوستدار نفس خودی نی هوای دوست
آنگاه لاف مهر و محبت ،توان زدن
کاندر رضای او گذری ز آنچه غیر اوست
از دوست غیر دوست نخواهیم حاجتی
گر دوست با من است جر اینم نه آرزوست
چون کامکار هر دو جهانی بلطف یار
دیگر ترا چه کام و چه فکر و چه جستجوست… جهانگیر خان ضیائی
**************
********
**************
دوست در اشعار فارسی – احمد شهنا
دل بسته ام از همه عالم بروی دوست
وز هر چه فارغیم،بجز گفتگوی دوست
ما را زمانه دل نفریبد بهیچ روی
الا بموی دلکش و روی نکوی دوست
باغ بهشت کاینهمه وصفش کنند نیست
جز جلوه ای ز صحن مصفای کوی دوست
گلهای باغ با همه شادابی و نشاط
خار آیدم بدیده نبینم چو روی دوست
یک موی یار خویش به عالم نمیدهم
ما بسته ایم رشته جان را بموی دوست
بر ما غم زمانه ز هر سو که رو کند
مائیم و روی دل بهمه حال سوی دوست
ما جز رضای دوست تمنا نمیکنیم
چون آرزوی ماست همه آرزوی دوست  احمد شهنا

**************
********
**************
دوست در اشعار فارسی – ابوالقاسم حالت
از دوست مخواه غیر دیدارش را
بفکن زنظر معایب کارش را
میباش چو زنبور که بر گل چو رسد
گیرد عسلش را و نهد خارش را ابوالقاسم حالت

**************
********
**************
دوست در اشعار فارسی – طلعت بصاری
ز سنگ جور تو بی مهر و بی وفا ای دوست
دلم شکسته شد اما چه بی صدا ای دوست
منم که یک سر مویت به عالمی ندهم
ولی تو داده ای آسان زکف مرا ای دوست
تو قدر دوست چه دانی که هست گوهر عشق
به پیش چشم تو بی قدر و بی بها ای دوست
منم چو گوهر رخشان میان گوهریان
چو گوهری نشناسی مرا چرا ای دوست
کمال عشق بود اعتماد و یکرنگی
به سوء ظن مشکن رونق صفا ای دوست
من از تو شکوه به بیگانگان نخواهم برد
که آشنا نکند شکوه ز آشنا ای دوست
شکایت از تو به جایی نمی برد (طلعت)
پذیرد آنچه که باشد ترا رضا ای دوست  طلعت بصاری

**************
********
**************
به گزارش مجله اینترنتی زیگیل ،

شعر درباره دوست از شاعران مختلف

دوست در اشعار فارسی – سهراب سپهری
خانه ی دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار
اسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است
ودر آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می ارد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی
وترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور
واز او می پرسی
خانه ی دوست کجاست؟ سهراب سپهری

**************
********
**************
دوست در اشعار فارسی – ابراهیم منصفی
ای دوست مـرا بــه حال ِ خـود بـاز گذار
با خلـوتِ من تو را چکار اســت ، چکار؟
بگذار به دردِ خویــش بــاشم مشغــول
بیــزارم از این جمـــع دروغــین ، بیـــزار ابراهیم منصفی

**************
********
**************
دوست در اشعار فارسی – سعدی
دوست مشمار آن که در نعمت زند
لاف یاری و برادر خواندگی
دوست آن دانم که گیرد دست دوست
در پریشان حالی و درماندگی سعدی

**************
********
**************
دوست در اشعار فارسی – محمد فرخی یزدی
باغی که در آن آب هوا روشن نیست
هرگز گل یکرنگ در آن گلشن نیست
هر دوست که راستگوی و یکرو نبود
در عالم دوستی کم از دشمن نیست محمد فرخی یزدی

**************
********
**************
دوست در اشعار فارسی – حافظ
نی قصه‌ی آن شمع چگل بتوان گفت
نی حال دل سوخته دل بتوان گفت
غم در دل تنگ من از آن است که نیست
یک دوست که با او غم دل بتوان گفتعمری ز پی مراد ضایع دارم
وز دور فلک چیست که نافع دارم
با هر که بگفتم که تو را دوست شدم
شد دشمن من وه که چه طالع دارم  حافظ

**************
********
**************
دوست در اشعار فارسی – مولوی
چشمی دارم همه پر از صورت دوست
با دیده مرا خوشست چون دوست در اوست
از دیده دوست فرق کردن نه نکوست
یا دوست به جای دیده یا دیده خود اوست مولوی

**************
********
**************
راههای درمان کمردرد را مطالعه کنید .
دوست در اشعار فارسی – ابوسعید ابوالخیر
تا نگذری از جمع به فردی نرسی
تا نگذری از خویش به مردی نرسی
تا در ره دوست بی سر و پا نشوی
بی درد بمانی و به دردی نرسی ابوسعید ابوالخیر

**************
********
**************
دوست در اشعار فارسی – مولوی
ای دوست قبولم کن وجانم بستان
مستــم کـــن وز هر دو جهانم بستان
بـا هـــر چـــه دلم قرار گیـــرد بــی تـــو
آتش بــه مـــن انـــدر زن و آنـــم بستـان… مولوی

**************
********
**************
دوست در اشعار فارسی – خیام
آن به که در این زمانه کم گیری دوست
با اهل زمانه صحبت از دور نکوست
آنکس که به جمگی ترا تکیه بر اوست
چون چشم خرد باز کنی دشمنت اوست خیام

نظرات


برای درج تبلیغات متنی، بنری و یا رپرتاژ آگهی در این وب سایت با شماره 09370888727 تماس حاصل فرمائید